یادی از سید محمدحسن شاعر بلخابی و برادر درگذشتۀ او
بسم الله الرحمن الرحیم
حادثۀ دلخراش درگذشت سید عظیم کربلایی حسینی – از سادات محترم سرپل بلخاب- که در مسیر بازگذشت از کار، در سانحه تصادف جان به خالق جانها تسلیم نمود را خدمت خانواده، فرزندان و جمیع بستگانش تسلیت عرض می نمائیم.
در مراسم هفتمین روز درگذشت آن سید متدیّن و مظلوم که به همّت جمعی از اقوام و خواهرزاده اش – سید محمد حسین حسینی – جمعه 95.8.14 در مسجد حضرت اباالفضل العبّاس واقع در دروازه ری، جنب درمانگاه خدمۀ اهلبیت.ع. قم دایر شد، نگارنده قبل از روضه و ذکر توسل در آن مراسم یادبود، ابیاتی از نامه های منظوم برادر شاعر او، سید محمد حسن شاعر سرپلی که طی سه دهه گذشته از بلخاب به قم ارسال می نموده است را قرائت نمودم که با استقبال مستمعین و ادب دوستان مواجه شد.
گفتنی است، در این نامه های ارسال شده از اوائل دهه هفتاد – منظوم و منثور- در عالم هجرت و غربت، گاهاً جنبۀ محاوره دارد. به گفته خواهر داغدار شاعر، وی سه دهه قبل، شعر را با هجوگویی از یک رقیب آغاز کرد و به مدت سه ماه، با فردی که به وی جفا نمود، شعرجنگی داشت! و ناراحتی و انتقادش را به زبان شعر ابراز می نمود.
پس از آن، وی عملاً شاعر شد. امّا مکتب نرفته بود و خط نانوشت. چشمۀ شعر، جوششی جوشیدن گرفت. از آن پس، کمی الفبا یادگرفت و اندکی خط دار شد.
از لابلای خط کم خوانا و ناخوانای این شاعر جوششی بلخابی که زندگی اش و اولادش و داروندارش، شعر است و شعر، چند بیتی را در انتها می آورم؛ زیرا، از آن بوی محبت، غربت و شفقت برادری با برادرش، استشمام می شود:
ای ورق از من بگو شاه خراسان را سلام
گازرون رفتی، بگو سید عظیم جان را سلام
...
برادرجان خطت بر ما رسیده
اول خواندم، کشیدم بر دو دیده
از آن روزی که آن خط را بدیدم
مرا مار فراق تو گزیده
...
عزیزم من دلم بسیار تنگ است
دوای درد من قرص دورنگ است
میسّر نیست من خدمت بیایم
زِ سرتا دامن بلخاب جنگ است...
وام دار ريشه و سرچشمه ی آب بلخ باستان است. این رود شیرین همیشه جاری و مقدس، جزو چند نهر مهریۀ حضرت زهرا (س) است -طبق حدیث اصول کافی به نقل از امام صادق (ع)-و 350 کیلومتر راه را طی می کند و در ورودی مرکز استان بلخ (مزار شریف) به 18 نهر تقسیم می شود. تمدن پرپیشینۀ بلخ ام البلاد، زرخیزی و مرد خیزی آن، مرهون بلخاب است